پسر نازم مریض احوال هست
قربون اون چشمهای قشنگت این چند روز که به شما و ما سخت می گذره . تا الان 3 بار دکتر بردمت ولی هنوز خوب نشدی . از روز 5شنبه رفتم خونه مامی جون خیلی راحت بودم از ناهار شام گذاشتن و رسیدگی به خونه راحت بودم اونجا مامی جون مراقبت میکرد دیگه دیشب اومدیم خونمون . سرفه هات شدید تر شده و تو چشمهای نازت اشک جمع میشه دیشب تا صبح 3 نفری نخوابیدیم وقتی اونجوری سرفه میکنی دلم ریش ریش میشه . شاید امروز باز ببرمت دکتر می ترسم دکتر بگه بستریت کنیم وای اصلا طاقتشو ندارم به هیچ عنوان .
هر چیزی رو که با قاشق بهت میدادم با ولع می خوردی اما الان از بس دارو تلخ خوردی وقتی قاشق به سمتت میاد گریه می کنی روتو بر می گردونی دلم برات میسوزه..
نمی دونم یعنی دندونته اخه با حرص هر چیزی رو می خوری موقع شیر خوردن می خوای گاز بگیری. فدات بشم الان مثل فرشته ها خوابیدی ولی با کلی گریه خوابندمت قربون اشکات بشم تا رو گونه هات اومده و الان خشک شده دوست ندارم هیج وقت مریض باشی
دوستت دارم رادوینم


پسر نازم مریض احوال هست
